مير تقي الدين كاشاني
689
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
رخنه افتادى به دين از كفر در روز احُد * گر نبودى تيغ تيزت پاسبان مصطفى اى به سيرت زيب و زين محفل آل رسول * وى به صورت شمع جمع خاندان مصطفى جز تو نبود مقتداى مؤمنان بعد از نبى * ز آنكه بودى مقتدا هم در زمان مصطفى دينپناها بر لب آمد جانم از اندوه و غم * وارهان جان مرا از غم به جان مصطفى برگشا از لطف ، چشم مرحمت بر روى من * كورى اعداى پيغمبر ، نظر كن سوى من [ قصيده ] ز گنج مُلك ، دل اهل هوش برحذر است * كه چرخ بر سر او اژدهاى هفت سر است مخواه از پى زر پير زال دنيا را * كه ميل زر نكند هركه صاحبنظر است عجوزهاى كه درو ننگرند اهل نظر * به چشم بىبصران نوعروس سيمبر است به پاى قصر عروس جهان مرو به طمع * كه گِردِ بارهء او چيده صد هزار سر است عروس دهر پرى صورتىست ديو صفت * هواى او نكند هركه آدمى سِيَر است به فقر ، شاه بشر فخر كرد در عالم * نه آدمىست كسى كو به مال مفتخر است غرض رياضت نفس و عبادت است ز عمر * تو معتقد كه حيات از براى خواب و خور است